بیا و بعثت دیگرباره ی انسان را تماشا کن


قدم ميزنی که صدای دختر بچه ای قيچی ميشود براي بريدن نخ روياهايت
_مال بچه يتيماس.کمک نميکنين؟
از يک چشمش دريای صداقت ميبارد
و چشم ديگر انگار خواسته ای دارد
پولی از جيب درمی آوری و در صندوق می اندازی و در جواب خنده ی بی ريايش باصفا ميخندی و رد ميشوی

چند قدم گذشته ای و مشغول گره زدن افکار پاره هستی که صدايی با نهايت اشتياق می آيد...
ـ عمو!عمو!
_اين صد تومنی از جيبتون افتاد
باصفا تر از قبل ميخندد و بی رياتر ميخندی و ميگی خب اين هم بنداز تو همون صندوق


احساس ميکنم زندگی  را بيشتر از قبل دوست دارم

ادامه نوشته

دارم سعی میکنم لااقل از بدهایی باشم که خوبان را دوست دارند
ادامه نوشته

اگر بخشنده نبودی چه میشد؟

اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!

 

قیصر امین پور

ادامه نوشته

پنجره فولاد

باید هم فولادی باشد آن پنجره
تا داغ ها و سوزها را ببیند
            
و تاب بیاورد

ادامه نوشته

نگذاریم راهشان شهید شود

چه جنگ باشد

                             چه جنگ نباشد



راه من و تو از کربلا میگذرد

ادامه نوشته