یا...
و به کربلا نرفتند و یاری نکردند
تو خودت!
بله خودِ خودِ تو!
میشنوی صدای هل من ناصر امامت را؟
می روی به کربلا؟
یاری میکنی؟
یا...
و به کربلا نرفتند و یاری نکردند
تو خودت!
بله خودِ خودِ تو!
میشنوی صدای هل من ناصر امامت را؟
می روی به کربلا؟
یاری میکنی؟
یا...
بهشت یعنی
هفت ِ شب
وسط صحرای شلمچه
با رفقای عزیزت باشی
و حاج حسن باخرد هم
روایتگری کند
نه نه
ببخشید
روضه بخواند...
بجای ستاره های روی دوش
ستاره های آسمان را نشانه گرفتن
توی این15سال روایتگری
نادر بوده کاروانی که 2باربیاید شلمچه
روز اول و روز آخر
دلخوشیم به همین
دلخوش
کاروان دخترهای همین دانشگاه فردوسی که چندروز پیش رفتند
یکیشان نامه نوشته
طلاییه که داشتی برایمان زیارت عاشورا میخواندی
دیدم
شهیدان دور ما نشسته بودند و با ما زیارت میخواندند
................
(خیلی از غواص ها
موقعی که میخواستند بزنند به دل اروند
پلاک هایشان را شکستند)
این یعنی
ماردم
حضرت ماه!
دیدم آغوش باز کردی برایم
تا لحظاتی دیگر
سمتت می آیم...
و به شهر آنطرف اب نگاه کن
و عاقبت یاری نکردن حسین زمانه را تماشا کن
با همین خمپاره ها بخر
حسین جان
خبرگزاری
در دنیا
کسی نیست خبری از پسر من بیاورد؟
آسمان به حرف آمد
یک ساعتی هست فکه باران میبارد
شاید مهریه حضرت زهرا را برای پسرانش که چندین سال پیش
با لب ِ تشنه شهید شدند را میرساند
شاید هم میخواست ما پا را رویش نزاریم
شاید
سلامتان را به کانال کمیل رساندیم
مخاطب خاص
بیابان برهوت ِ خشک ِ خشک
این دقیق ترین تصویر از قلب من است
بدون واسطه
روی زمین راه بروی
صدای شهید را قلبت میشنود
اینجا قانون اتصالات فرق میکند
من دلم را
مبادله کردم
با شهیدان