یا...

میگویی فریاد حسین را شنیدند

و به کربلا نرفتند و یاری نکردند

تو خودت!

بله خودِ خودِ تو!

میشنوی صدای هل من ناصر امامت را؟

می روی به کربلا؟

یاری میکنی؟

یا...

می دانی؟

می دانی بهشت چیست؟

بهشت یعنی

هفت ِ شب

وسط صحرای شلمچه

با رفقای عزیزت باشی

و حاج حسن باخرد هم

روایتگری کند

نه نه

ببخشید

روضه بخواند...


شهید یعنی


بجای ستاره های روی دوش

ستاره های آسمان را نشانه گرفتن

دلخوش

حاج حسن میگفت

توی این15سال روایتگری

نادر بوده کاروانی که 2باربیاید شلمچه

روز اول و روز آخر

دلخوشیم به همین

دلخوش

مگر نه؟

حاج حسن گفت

کاروان دخترهای همین دانشگاه فردوسی که چندروز پیش رفتند

یکیشان نامه نوشته

طلاییه که داشتی برایمان زیارت عاشورا میخواندی

دیدم

شهیدان دور ما نشسته بودند و با ما زیارت میخواندند

................

مادر

حاج حسن میگفت

(خیلی از غواص ها

موقعی که میخواستند بزنند به دل اروند

پلاک هایشان را شکستند)

این یعنی

ماردم

حضرت ماه!

دیدم آغوش باز کردی برایم

تا لحظاتی دیگر

 سمتت می آیم...


حسین زمانه ات را یاری کن!

کنار اروند بایست

و به شهر آنطرف اب نگاه کن

و عاقبت یاری نکردن حسین زمانه را تماشا کن

یک روزی...

پاره پاره های بدن مرا

با همین خمپاره ها بخر

حسین جان

مادر شهید گمنام

از این همه

خبرگزاری

در دنیا

کسی نیست خبری از پسر من بیاورد؟

فکه

زمین از بس ناله کرد

آسمان به حرف آمد

یک ساعتی هست فکه باران میبارد

شاید مهریه حضرت زهرا را برای پسرانش که چندین سال پیش

با لب ِ تشنه شهید شدند را میرساند

شاید هم میخواست ما پا را رویش نزاریم

شاید



سلامتان را به کانال کمیل رساندیم

مخاطب خاص

نما

از شیشه اتوبوس مینگری

بیابان برهوت ِ خشک ِ خشک

این دقیق ترین تصویر از قلب من است

قانون

اگر

بدون واسطه

روی زمین راه بروی

صدای شهید را قلبت میشنود

اینجا قانون اتصالات فرق میکند

تعویض

موقع تبادل شهدا

من دلم را

مبادله کردم

با شهیدان

شاهراه

از خودم

رها شدم

به یاد ِ شرهانی

سبب

رفتیم پابوس شهیدان

با این دلیل

وصف العیش

نصف العیش