باران
بازی نميکنم آسمان که گريه میکند،
انگار تو هم دلت میخواهد که ابر شوي و بباری…
بباری و پاک کنی، زنگار دل سياهت را.
انگار تو هم دلت میخواهد که ابر شوي و بباری…
بباری و پاک کنی، زنگار دل سياهت را.
و وای بر آنی که آسمان دلش ابی نميشود!
تا ببارد و بشويد؛
ببارد و پاک کند؛
ببارد و سبک شود،
همچون نسيم با طراوت لحظات پس از باران.
به قول شهید آوینی در سفر زمینی پا مجروح میشود و در سفر آسمانی دل...
خدايا،
دلهايمان را باراني کن…
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:38 توسط مداد مغزی
|