کربلا_لحظه های انتظار
باید رسمی تر نوشته میشد
لذا لحن با کاظمین فرق دارد
21اسفند
دوشنبه ساعت دو و سی و یک دقیقه ظهر
اتوبوس هی میرد و میرود و میرود
و هرجا را نگاه میکنی بیابان است و بیان و بیابان
گاه و بیگاهی ایست بازرسی و چند مامور هم میشود تنوع برای نگاه تو
انگارکسی حوصله ندارد،اکثرا خواب را به شوق دیدن سرزمین کربلا ترجیح دادند
خش و پش بلندگوی روحانی بلند میشود
و بلافاصله صدای کلفت راننده
یا شیخ! خیرالکلام اقل و دل!
محترمانه میگوید مختصر و مفید حرف بزن!
انگار این هم مثل ما دل پری از سخنرانی های طولانی و کسل کننده و بی مغز بعضی روحانیون دارد!
روحانی اطلاعات جغرافیایی و فرعی کربلا را میگوید و کم کم همه بیدار میشوند
وصلش میکند به روضه
سر را به شیشه چسباندم و در فکر...
که ناگهان برای لولین بار روضه مصور اماده شده...
روحانی لابه لای روضه اش میگوید
این گنبدی که میبینید...
ضجه های زنها بلند میشود
میشود تشخیص داد کدام زنها بار اولشان است که میبینند
من جرات نمیکنم سر را برگردانم،محکم تر سر را به شیشه میچسبانم
اشک ها سراسر شوق دارد و اما باز من جرات نمیکنم
روحانی روضه اش تمام میشود و یک توضیحاتی و مینشیند
اما
سرزمین کربلا خود نوحه سرایی میکند و زائران دیگر خجالت هارا با اشک شسته اند و بلند بلند...
ظاهرا رسیدیم به هتل
باید اماده ی پیاده شدن شوم
تا بعد از اولین زیارت
یا علی مدد
کم کم سیاهی علمت دیده میشود
آثار خیمه های غمت دیده میشود
افتاده دل به تپش های انتظار
از روی تل دل حرمت دیده میشود
امضا